بعد از قرن چهاردهم، با ظهور مجموعهای از تحولات، در عرصههای فکری و علمی که نام مدرنیته بر آنها نهاده شده است، اسلام در مواجهه با آن قرار گرفت. در این میان یکی از متفکران شبهقاره هند به نام فضل الرحمن ملک، بیشک یکی از مشهورترین متفکران مسلمان در قرن بیستم (1988 تا 1919) سعی کرد از رویارویی و تقابل اسلام با مدرنیته و هضم شدن اسلام در غول مدرنیته جلوگیری کند؛ بنابراین، بحثهای مربوط به بازسازی اندیشه دینی و چگونگی کارآمد کردنِ دین در شرایط متفاوت با روزگار گذشته یکی از بحثهای محوری وی بوده و او نقش مؤثری در شکلگیری جریانهایی که با عنوان "نواندیشی دینی" شناخته میشوند، داشته است. یکی از مهمترین راهحلهای مطرحشده توسط وی برای رفع تعارض میان اسلام و مدرنیته این است که ما باید مطالعات اسلامی را روشمند بسازیم و بخصوص، روش تفسیر قرآن را تغییر دهیم؛ در این راستا وی نظریه معروف هرمنوتیکی "حرکت دوگانه" خویش را ارائه میدهد. در این مقاله ضمن بررسی این نظریه و پیشفرضهای آن، به برخی آسیبهای برآمده از نظریه وی، نظیر کوچکسازی دین، انفعال گرایی در مقابل مدرنیته و ... اشاره خواهد شد.